سلام م م م  به به باز من اومدم یه صفایی بدم  به این وب

راستش یه انشاء جالب دیدم گفتم شمام بخونید باحاله: 

 

قلم بر قلب سفید کاغذ میگذارم وفشار میدهم تا انشاء ام آغاز شود.سال گذشته سال بسیار خوب وپر برکتی بود.سال گذشته پسر خاله ام زیر تریلی یک چرخ رفت وله گشت ما در مجلس ترحیمش شرکت کردیم وخیلی میوه وخرما وحلوا خوردیم .خیلی خوش گذشت.ما خیلی خاک بازی کردیم من هرچی گشتم پسر خاله ام را پیدانکردم.در آن روز پدرم من را بابیل زد بدون بی دلیل!!!من در پارسال خیلی درس خواندم ولی نتوانستم قبول شوم ومن را از مدرسه به بیرون پرت کردند.پدرم من را به مکانیکی فرستاد تا کار کنم و اوستای من هرروز من را با زنجیر چرخ میزد وگاهی وقت ها که خیلی عصبانی میشدمن را به زمین میبست و دوسه بار با ماشین یکی از مشتری ها از روی من رد میشد.من خیلی در کارهای خانه به مادرم کمک میکنم.مادرم من را در سال گذشته خیلی دوست میداشت ومن راخیلی ماچ میکردولی پدرم خیلی حسود است ومن را لای در آشپز خانه میگذاشت.در سال گذشته شوهر خواهرم وخواهرم خیلی از هم طلاق گرفتند والان خواهرم بسیار حامله است وپدرم میگوید یا پسر است یا دوقلو!اما من چیزی نمیگویم چون میدانم بچه ای به این اندازه از هیچ کجای خواهرم در نخواهد آمد!

در سال گذشته ما به مسافرت رفتیم وبا قطار رفتیم.من در گوپه پدرم را بسیار عصبانی کردم واو برای تنبیه من منرا روی تخت خواباند وتخت را محکم بست ومن تا صبح همانگونه خوابیدم!

پدرم در سال گذشته خیلی ناراحت است وهی بمن میگوید:کپی اوغلی ولی من نمیدانم چرا وقتی مادرم بمن فحش میدهد پدرم عصبانی میشود!

در سال گذشته ما به عید دیدنی رفتیم ومن حدودا خیلی عیدی جمع کردم ولی پدرم همه آنها را ازمن گرفت وآنتن ماهواره ای خریدکه بسیار بد آموزی دارد ومن نگاه نمیکنم وپدرم از صبح تا شب شوهای بی ناموسی نگاه میکند وبشکن میزند.

پدرم در سال گذشته رژیم گرفته بود وهرشب بادوست هایش آب وماست وخیار میخوردند و میخندیدند گاهی وقتا هم آب با چیپس وماست موسیر!!!!

راستی یادم رفت پارسال ما با ماشین خودمون داشتیم میرفتیم مسافرت که داداشم میخواست پوست تخمه رو از پنجره بندازه بیرون که یهو یه تریلی از کنار ماشین رد شدودست داداشم رو از بازو قطع کرد وماهمگی خندیدیم.

من سال گذشته را خیلی دوست دارم واین بود انشای من