از انسانهای ارزان قیمت  

از تمام  کسانی که کلاهشان برای سرشان گشاد است

از علمای بی دین ،  از عوام بی علم 

از هویت های پشت میز نشین ،  از مومنان بی نور

از روشنفکران بی ایمان ،  از متعصبین بی عقل

 از بله های  اجباری ، از هنرمندان بی تربیت

 از طلبه هایی که طالب علم نیستند ،  از دانشجویانی که دانش جو نیستند 

از زنان بی شعور و از مردان بی شرف . 

از تمام کرهایی که سمعکهایشان مارک مصلحت خورده 

از مظلومیتی که فقط به مردم فلسطین ختم شده است و دیگر ملتها کشکند 

از آنها که وقتی مرگ آزادیخواهی را می بینند بی تفاوت از کنارش رد می شوند 

از آنهایی که وقتی می شنوند وبلاگ نویسی در بند است فقط می گویند :

می خواست سرش تو لاک خودش باشه

از دست کسانی که صبح گفتند درود بر مصدق و عصر مرگ بر مصدق

از دست کسانی که هر کس را خواستند شهید دانستند و کسان دیگر را مرده

از آنها که هر وقت خواستند به جبهه و جنگ قداست دادند و هر وقت خواستند آن را

با فیلم اخراجی ها به مسخره گرفتند

از اندامهای به مزایده گذاشته شده  ، از اعتقادهای حراجی

از کسانی که مفتی حرف نمی زنند ولی حرف مفت زیاد می زنند

از انرژی هسته ایی که کشتار را به یادم می آورد

از وعده های سر خرمن ، از نادیدنی های دیدنی!

از شیعیان بی علی

از صورتهایی که بوم نقاشی اند ، از متهمانی که شاکی اند

از مناره هایی که حتی به اندازه فانوسهای دریایی کارایی نجات ندارند

از تمام کسانی که رسالت خون را تنها در رساندن اکسیژن به سلولها می دانند

از تمام خونهایی که رنگین ترند

از آنان که آزادگی را در اسارت بی بند و باری به بند می کشند

از آنان که عشق را به بهای love سه طلاقه کرده اند

از تمام کسانی که در لغت نامه های ذهنشان ، بین مظلوم و توسری خورعلامت تساوی است

از کسانی که سر سفره عبدالرحمن عوف می نشینند ولی دم از حضرت علی می زنند.

از آنها که تا فساد اخلاقی انجام می دهند نامشان محلل می شود

و لی آزادیخواهی حرف می زند نامش می شود برانداز نظام

از کوفیانی که برای مهدی(عج) نامه می نویسند

از تمام آنان که فکر می کنند طلحه یا زبیر یا عمرعاص دین داشتند

از سیاستمداران بی دین ، از متدینین بی سیاست 

    از تمام آنان که دین و سیاست را یکی می دانند

از آنان که در هر میدانی دم از استقلال و پیروزی می زنند الا میدان جنگ

از عروسکهای بالماسکه  ،   از زنان مرد صفت ،  از مردان زن صفت

از همه آنان که شهدا را برای تیتراژ می خواهند

از همه آنان که « نون والقلم و ما یسطرون» را نان تفسیر می کنند

از رای های ممتنع و خنثی

از تمام آنانی که بین نماز و نرمش تفاوتی قائل نیستند

از همه چیز داران بی همه چیز ، از امانت داران خائن ،

از کفهای روی آب ، از زنگارهای روی آینه

از پشتهایی که همیشه رو در روی خصم اند

از آنان که تاسوعا وعاشورا را تنها درتقویم جستجومی کنند

و کربلاوکوفه وشام را تنها درنقشه!

از آنان که دیروز را دیدند و امروز را در حسرت دیروز به دیروزی تبدیل می کنند

 که فردا حسرتش را خواهند خورد؟

از آنان که چشم به فردا دوخته اند و امروز را فراموش کرده اند

از آنان که باده ناب را با ده درصد الکل بالا می دانند

از چشمهایی که در صفین تنها قرآن سر نیزه را دیدند

 ودرکربلا وکوفه وشام تنها قرآن سر نیزه را ندیدند

از خنجرهایی که بر پشت می نشیند ، از آنان که نی را به گیتار می فروشند

از آنان که با شنیدن نام « خردل » به یاد چاشنی غذا می افتند

از آنان که با شنیدن نام « موج » تنها به یاد جزایر هاوایی می افتند

از آنان که با شنیدن نام « توپ » مارادونا در خاطرشان زنده می شود

از آنان که نمی بینند و می گذرند و از آنان که می بینند و می گذرند

از آنان که از آب زلال آب می خورند و از آب گل آلود نان

از تمام مجذوبین باغهای سبز که هیچ گاه توی باغ نیستند

از سگهای بی وفا ، از اسبهای نانجیب ، از خروسهای بی محل

از مورچه های تنبل و بی کار ، از زنبورانی که همه چیز دارند الا عسل

از قلندرانی که از قلندر بودن تنها سر تراشیدنش را بلدند

از اشترانی که از شتر بودن تنها کینه ورزیدنش را یاد گرفته اند

از خرسهایی که از خرس بودن تنها بخل ورزیدنش را فرا گرفته اند

از گاوهایی که هیچ ندارند الا دو شاخ ، از شتر مرغها که نه می برند و نه می پرند

از آنان که درد دلشان را به درد شکمشان فروخته اند

از آنان که غنایم جنگی را در زمان صلح از شهدا می گیرند


از آنان که حضور همه کس را حس می کنند جز خدا


از آنان که از همه شرم می کنند جز خدا ، از بزدلان و ترسوهای مصلحتی

از رفیق

از آنان که بازی می دهند ، از آنان که بازی می خورند

از بازی ها ! از بازی ها ! از بازی ها! 

دلم از دست همه گرفته